اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
137
خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )
گرد ، غلطان ) از هر يكى دو درم و نيم ، همه را بكوبند و بپزند و به سكنگبين كه از آب بصل الفار 93 و انگبين كرده باشند ، بسرشند و هر بامداد يك درم يا يك مثقال بدهند . فالج ( Hemiplegy ) اين نام تازيست . در لغت عرب ، فالج ، حالي باشد كه در يك نيمه يك چيز پديد آيد و حال اين نيمه از نيمه ديگر جدا گردد ، نام اين علت از اين معني گرفتهاند ، بدين نام ، سستي يك نيمه تن ميخوانند . علامتهاي آن نبض ، ضعيف و بطي و متفاوت باشد . دليل ( بول ، شاش ) اندر بيشتر حالها سفيد باشد و سرخ نيز باشد و سبب آن سرخي يا ضعيفي جگر بود يا ضعيفى گرده يا دري 94 سخت يا آماسى . و هرگاه كه عضو مفلوج 95 به رنگ خويش باشد و لاغر و كوچك نباشد اميدوارتر بود . و هرگاه كه به خلاف اين باشد ، نشان صعبي علت و ناپذيرفتن علاج بود . علاج آن استفراغ كنند ، و به اول ماء الاصول نرم دهند ، و ايارج فيقرا هر هفته ميدهند ، و حب قوقويا با ايارج فيقرا تركيب كرده ، ميدهند ، و از پس استفراغها ، ماء الاصول قوي دهند ، و قي فرمودن ، سخت نافع باشد . و اگر فصل سال و عمر مزاج بيمار مساعد بود ، فصد بايد كردن و نخست يك شربت سنجرنيا يا مثروديطوس بدهند و يك ساعت صبر كنند ، پس فصد كنند ، و غذانخودآب و گنجشك و مانند آن دهند . خدر Torpidness ) ) 96 ( 1 / 170 ) يعني خفتن دست و پاي . علاج او همچون فالج بود نخست " قي " و " حقنه تيز " عمل فرمودن ، پس ماء الاصول دهند . علاج فالج اولا تا چهار روز برآيد و تا هفت روز نگذرد ، علاج قوي نشايد كردن و اگر علت سخت قوي باشد ، چهارده روز ، لكن اگر " حقنه تيز " كنند روا باشد ، و ماء الاصول كه سخت قوي نباشد ، سكنگبين عنصلي با اندك زوفاي خشك صواب باشد . و از پس چهار روز ايارج فيقرا دهند ، و از پس يك هفته ، غاريقون و شحم حنظل و نمك دهند ، پس استفراغ قوي به حب فرفيون و حب شيطرج 97 و حب قوقويا با ايارج فيقرا مركب بايد كرد ، و به طبيخ افثيمون و استفراغ قوي به حب فرفيون تمام شود ، ماء الاصول قوي بايد داد . و غذا ، نان با ماء العسل و طبيخ گندم با انگبين ، اگر قوت قوي باشد . و اگر ضعيف باشد ، گنجشك بريان كرده و دراج و مانند آن . و " قي " كردن سخت سودمند باشد . و اگر فصل سال و عمر و مزاج بيمار مساعد باشد ،